#دزد_قلبم_پارت_240

و همه مشغول خوردن شدیم

همش میدیدم احسان با حسرت به قورمه سبزی ما خیره شده و لب به سوپش نمیزنه خندم گرفته بود

چندبار همینجوری نگاهمون کرد که طاقت نیاوردم اومدم حرفی بزنم که شکوفه دیس برنج و برداشت و برای احسان کمی کشید

احسان با قدردانی نگاش کرد و شکوفه هم لبخندی بهش زد

نمیدونم چرا

ولی اصلا از این صحنه خوشم نیومد

خودمم تعجب کردم ولی خوشم نیومد شکوفه اونجوری به احسان لبخند زد

سرو چرخوند که نگاش به من افتاد

به منم لبخندی زد که اخم کردم و سرمو انداختم پایین

شکوفه:

با تعجب به هومن نگاه کردم

این چرا اینجوری اخم کرد

romangram.com | @romangram_com