#دزد_قلبم_پارت_239


به سرعت بلوز مشکی و شلوار سفیدی پام کردم و موهامم رو به بالا شونه زدم کمی عطر به مچ دستام و گردنم زدم و از اتاق خارج شدم

وارد آشپزخونه شدم

چشمامو بستم و با لذت بو کشیدم:به به به به چه کرده سرآشپز چه عطری چه بویی الحق که.....

با باز کردن چشمام و دیدن شخص رو به روم جمله ام نصفه موند و چشمام از حدقه زد بیرون

چندبار چشمامو مالیدم و دوباره به احسان نگاه کردم که صداش دراومد:دیوونه مگه جن دیدی؟ منم احسان

کم کم از بهت دراومدم و با خوشحال رفتم سمتش:بیشووور تو کی به هوش اومدی؟

-وقتی که جنابعالی خواب بودی؟

به پرهام نگاه کردم و گفتم:خوب بیدارم میکردی؟

-بیخیال حالا که بیداری

سری تکون دادم و پشت میز نشستم

ارغوان دیس برنجو گذاشت وسط


romangram.com | @romangram_com