#دزد_قلبم_پارت_238
هومن:
با صدای گوشیم از خواب پریدم
نگاهی به ساعت انداختم هشت شب بود
اوه چه قدر خوابیدم
دوباره صدای گوشیم بلند شد
نگاش کردم
بنفشه بود
اخمی کردم و بدون توجه به گوشی وارد حموم شدم
بعد از یه دوش ده دقیقه ای از حموم اومدم بیرون
حوله رو دور کمرم بسته بودم و با حوله ی دیگه مشغول خشک کردن موهام بودم
صدای در اتاقم اومد و بعد صدای ارغوان:آقا هومن شام حاضره
-خیله خوب اومدم
romangram.com | @romangram_com