#دزد_قلبم_پارت_235


خندیدم و خواستم چیزی بگم که صدای سرفه ای اومد

ارغوان:

با تعجب به سمت صدا برگشتیم که دیدیم احسان با لبخند کم جونی داره نگامون میکنه

پرهام سریع به سمتش رفت:احسان؟ خوبی؟

احسان با همون لبخند و با صدای بی رمقش جواب داد:خوبم....ولی مثله اینکه تو بهتری

و با دستش به من اشاره کرد

پرهام اخمی کرد و گفت:یعنی چی؟

احسان سرشو به طرفین تکون داد:هیچی بابا

بعد رو به من کرد و گفت:شما خوبید؟

لبخندی زدم:ممنون خوشحالم که میبینم بهترید

بعد ظرف سوپ رو گذاشتم رو پام و یه قاشق پر کردم و جلوی دهن احسان گرفتم


romangram.com | @romangram_com