#دزد_قلبم_پارت_236

احسان با تعجب به پرهام نگاه کرد که پرهام گفت:اونجوری نگاه نکن اینبار طرف ارغوانم چندروزه هیچی نخوردی

لبخندی زدم و چیزی نگفتم

دوباره صدای احسان اومد:خوب میخورم یکم بذار حالم خوب بشه خودم میخورم

روی کلمه ی خودم تاکید کرد

به پرهام نگاه کردم و اونم به من نگاه کرد

قشنگ میتونستم برق بدجنسی رو تو چشماش ببینم بخاطر همین اخم مصنوعی کردم و رو به احسان گفتم:نخیر همین الان باید بخورید دکترتون گفته

و قاشق رو جلوتر بردم

احسان به پرهام نگاهی کرد که اونم شونه بالا انداخت

و ناچارا مجبور شد بخوره

آخرای سوپ بود که گوشی پرهام دوباره زنگ خورد پرهام با دیدنش محکم کوبید رو پیشونیش و گفت:پاک یادم رفته بود

و گوشی رو به سمت احسان گرفت:بگیر مامانته تو این دو سه روز نزدیک بیست بار زنگ زده فقط لو ندیا ما گفتیم رفته ماموریت

احسان سری تکون داد و دکمه ی اتصالو زد:الو مامان جان

romangram.com | @romangram_com