#دزد_قلبم_پارت_234
لبخندی بهم زد و دستکشاشو درآورد
با قدر دانی نگاش کردم
واقعا بهم خیلی کمک کرده بود
من میخواستم پماد احسانو بزنم اما وقتی با دیدن زخماش نتونستم خودمو کنترل کنم ارغوان اینکارو کرد بی منت با اینکه وظیفش نبود
لب زدم:ممنون
سرشو بالا آورد و با تعجب نگام کرد که ادامه دادم:بابت احسان ازت ممنونم میدونم وظیفت نبوده
تعجبش جاشو به لبخندی زیبا داد:این چه حرفیه؟ خوشحالم که تونستم کمکی به آقا احسان بکنم میدونید که من مدیون ایشون هستم اگه اون شب نبودن قطعا منم الان اینجا نبودم
مکثی کرد و ادامه داد:به هرحال انسان باید به همنوع خودش کمک کنه
خبیث گفتم:پس اگه یه روز به کمک احتیاج داشته باشم خیالم راحته که تو هستی
اونم با لبخند بدجنسی گفت:حرفمو پس میگیرم هرآدمی جز شما
خنده ای کردم و گفتم:بلبل زبونی نکن کار اون شبت هنوز یادمه ها شانس آوردی سرما نخوردم
با حرص گفت:نیست که شما تلافی نکردین
romangram.com | @romangram_com