#دزد_قلبم_پارت_233
-چشم حتما فعلا خدافظ
-خدافظ
گوشی رو قطع کردم و کناری انداختم
ارغوان با ناراحتی داشت نگام میکرد
-چیزی شده؟
نفسی کشیدم:خاله خیلی نگران شده
دوباره به احسان نگاه کردم:خداکنه زودتر به هوش بیاد
ارغوان با لبخند گفت:موقعی که داشتین حرف میزدین پلکش تکون خورد
با خوشحالی گفت:واقعا؟؟
-البته،خودم دیدم به نظرم چنددقیقه دیگه بهوش بیاد
-خداکنه
romangram.com | @romangram_com