#دزد_قلبم_پارت_231
وارد اتاق شدم که دیدم ارغوان داره رو زخمای صورتش پماد میزنه
رو صندلی نشستم و گفتم:پس کی بیدار میشه؟
ارغوان با لبخند نگاهم کرد و گفت:چیزی نمونده کم کم بیدار میشه چون باید این سوپو به خوردش بدم
و با دست به ظرف اشاره کرد
به احسان نگاه کردم
احساس میکردم تو این چند روزه یکم لاغر شده
صورتش پر از زخم بود
با نفرت گفتم:فقط دستم به اون آدما برسه میدونم چه بلایی سرشون بیارم
ارغوان با ترس نگام کرد
دلیل ترسشو میدونستم
گوشیم زنگ خورد
romangram.com | @romangram_com