#دزد_قلبم_پارت_230

میزو چیده بودم و داشتم تو کاسه ی مخصوص واسه احسان سوپ میریختم که ارغوان اومد

نگاش کردم:تموم شد؟

سری تکون داد و گفت:آره دلم واسش سوخت شکوفه همه جای بدنش زخم بود

دستکشاشو درآورد و ادامه داد:پرهام وقتی بدنشو دید خیلی ناراحت شد نتونست تو اتاق بمونه

با اخم گفتم:چه انتظاری داری؟ احسان واسش مثه هومن عزیزه حالا پمادش تموم شد یا نه؟

-نه بابا زخمای صورتش هنوز مونده اونا رو بعد شام میرم انجام میدم

-باشه به نظرت میتونه سوپ بخوره؟

-آره بابا بذار شاممو بخورم میرم بهش سوپ میدم

بعد با غر غر گفت:از پرستاری متنفرم

پرهام:

بعد از خوردن شام ارغوان با یه ظرف سوپ رفت اتاق احسان

چند دقیقه بعد منم از جام پاشدم و رفتم پیش احسان

romangram.com | @romangram_com