#دزد_قلبم_پارت_215
اخمی کردم که گفت:حالا اخم نکن قول میدم هرروز فقط یه بار ازش استفاده کنم
بازم اخم کردم که خندید
خواستم دستمو بکشم بیرون که من و کشید به سمت آشپزخونه:بیا فعلا بریم غذا بخوریم بعدا باهم توافق میکنیم
و دوباره خندید
از دهنم پرید:کوفت
بازم خندید
وارد آشپزخونه شدیم
هنوزم دستمو ول نمیکرد
چه کنه ای بودا
ارغوان و پرهام با تعجب داشتن نگامون میکرد
هومن با پررویی گفت:چیه؟
romangram.com | @romangram_com