#دزد_قلبم_پارت_214

چون با دیدنم خندید و سری تکون داد

بعد از شوخی و خنده با ارغوان رفتیم تو آشپزخونه و میزو چیدیم

به پیشنهاد اری جون سالادم درست کرده بودیم

بعد از تموم شدن کارمون

من رفتم تو هال و گفتم:ناهار آمادس

پرهام از جاش بلند شد و به سمت آشپزخونه رفت

منم خواستم برم که از پشت دستم کشیده شد

برگشتم به هومن نگاه کردم که شیطون داشت نگام میکرد

سرشو آورد کنار گوشم و لب زد:اول بزرگترا

نفسش که به گوشم خورد مورمورم شد و سرمو کشیدم

اولش با تعجب نگام کرد اما بعد کم کم لبخند بدجنسی زد و گفت:نگو که قلقلکت اومد؟

با ترس نگاش کردم که خنده ای کرد و گفت:چه نقطه ضعفی

romangram.com | @romangram_com