#دزد_قلبم_پارت_207
لبخندی زد و یه دونه سیب برداشت و گازش زد
-خوب اگه میوه میخوای برو بخور ظرف منو بده بهم
سری بالا انداخت و گفت:حالا که فکر میکنم به شما مردا نباید محبت کرد
با حرص گفتم:شکوفه اون ظرفو بده من
خنده ای کرد:نه دیگه شد مال من
یه قدم به سمتش رفتم که اونم یه قدم عقب رفت
همینجوری من میرفتم جلو اون میرفت عقب که خورد به پرهامی که پشت سرش بود
با ترس برگشت و با دیدن پرهام ببخشیدی گفت
پرهام با تعجب نگامون میکرد:چی شده؟
با اخم گفتم:هیچی خودم حلش میکنم
همزمان ارغوان هم از آشپزخونه اومد بیرون و به ما سه نفر نگاه کرد:چی شده؟
romangram.com | @romangram_com