#دزد_قلبم_پارت_206
لبخندی زدم و گفتم:چیه؟
سرشو پایین انداخت:هیچی بفرمایید اینو بخورید تا ناهار حاضر میشه
به اطرافم نگاه کردم
خبری از پرهام و ارغوان نبود
بلند شدم رو به روش ایستادم و گفتم:نه دیگه باید بگی چرا میخندیدی؟
-ای وای هیچی همینجوری
نچ نچی کردم و گفتم:میبرمت دکتر
با تعجب نگام کرد:دکتر چرا؟
چشمکی زدم:تا درمانت کنه که الکی نخندی
اخمی بهم کرد که قهقهه زدم
خواستم بشقابو ازش بگیرم که دستشو برد عقب
اینبار نوبت من بود با تعجب نگاش کنم
romangram.com | @romangram_com