#دزد_قلبم_پارت_204

همه سر میز نشسته بودن

سلامی کردم و نشستم و مشغول خوردن شدم

بعد از چند دقیقه شروین گفت:امروز بهتره احسانو ببریم برای آزمایش

سری تکون دادم و گفتم:حتما امروز با هومن میبرمش

شروین بعد از خوردن صبحانه ازمون خدافظی کرد و رفت

بقیه هم مشغول کار خودشون شدن و قرار شد دوساعت دیگه احسانو ببریم بیمارستان

راوی:

مرد نگاهی به بنفشه کرد و گفت:در ازاش چی میخوای؟

-فقط هومن و ازت میخوام هیچ آسیبی به هومن و پرهام نرسونی

پوزخندی زد وگفت:عاشق شدی؟ بهت نمیاد

-خیله خوب برو کاری به کارشون ندارم

سری تکون داد و از اتاق خارج شد

romangram.com | @romangram_com