#دزد_قلبم_پارت_203


یاد وقتی افتادم که دستاش رو سینم بود

وقتی که صورتش مماس با صورتم بود و هرم نفساش به صورتم میخورد

خیلی حس عجیبی بود

به پهلو شدم و سعی کردم بخوابم اما نشد

انقدر تو جام تکون خوردم که بالاخره چشمام گرم شد و خوابم برد

با صدای در از خواب پریدم

خمیازه ای کشیدم و گفتم:بیا تو

در باز شد و ارغوان داخل اومد اما با دیدن من سریع سرشو انداخت پایین و گفت:صبحانه حاضره

و بعد سریع جیم شد و رفت

متعجب به خودم نگاه کردم که با دیدن عضلات برهنه ام همه چیزو فهمیدم

از جام پا شدم و بعد از پوشیدن لباسم به سمت پایین رفتم


romangram.com | @romangram_com