#دزد_قلبم_پارت_202

لبخندی زدم و بهش نگاه کردم:خودتون چی؟

-منم میخورم نگران نباش

-ممنونم

لبخند کمرنگی زد و گفت:شب بخیر

شب بخیری گفتم و درو بستم

به در تکیه دادم و به لیوان چایی خیره شدم که ازش بخار داغ خارج میشد

پرهام:

بعد از تعویض لباسم رو تختم دراز کشیدم

و به ارغوان فکر کردم

به کار امشبش

لبخندی زدم

دختره ی سرتق

romangram.com | @romangram_com