#دزد_قلبم_پارت_201
در حالیکه از ترس به بازوش چنگ میزدم گفتم:خودت گفتی
خندید و محکم تر گرفتم و به سمت کنار استخر رفت
اول خودش رفت بیرون و بعد دست منو کشید و آوردم بیرون
هوا یکم سرد بود و چون تو آب هم رفته بودیم باعث شد بیشتر احساس سرما کنم و یکم بلرزم
پرهام وقتی منو دید سریع دستمو گرفت و وارد عمارت شدیم
تند تند از پله ها بالا میرفت و منم به دنبالش میکشید
دم اتاقم که رسید دستمو ول کرد و گفت:سریع لباساتو عوض کن سرما نخوری
چشمی گفتم و وارد اتاقم شدم
بعد از تعویض لباسام خواستم دراز بکشم که در اتاقم به صدا در اومد
درو باز کردم که قامت پرهام نمایان شد
در حالیکه بهم لیوانی میداد گفت:اینو بخور گرم میشی
romangram.com | @romangram_com