#دزد_قلبم_پارت_199
مات داشتم نگاش میکرد
صورتش هرلحظه نزدیکتر میشد و من هرلحظه متعجب تر
تو یه میلی متریه صورتم متوقف شد
نفساش تو صورتم پخش میشد
چشماشو به لبم دوخت و لبخند زد
هنوز متعجب بودم که یهو به سینم فشاری آورد و با یه حرکت هولم داد عقب
چون حواسم نبود تعادلم بهم خورد و پرت شدم تو استخر
ارغوان:
بعد از افتادنش تو استخر کلی خندیدم
و با صدایی که بشنوه گفتم:دیدید تونستم تازه خیلی هم حرفه ای انجامش دادم
صدایی ازش نیومد
romangram.com | @romangram_com