#دزد_قلبم_پارت_194
ولی اینا همونایی بودن که اون بلا رو سر من و پرهام آوردن
تازه یاد صورتم افتادم
نگاهی به ارغوان کردم و گفت:پرهام که ضرب شصتتو چشید من ضرب اسپریتو
سرخ شد و سرشو انداخت پایین
خنده ای کردم و گفتم:حالا من میتونم بگذرم ولی پرهام نه
اینبار با ترس نگام کرد شکوفه هم همینطور
با جدیت گفتم:نگران نباشید تا خودش نفهمه من هیچی بهش نمیگم
مکثی کردم و ادامه دادم:دزدیدن احسان به شما ربط داشت؟
شکوفه:نمیدونیم
ارغوان:اونروزی که احسان و گرفتن مبین و متین به من و شکوفه زنگ زدن و فقط یه جمله گفتن
-چه جمله ای؟
نگاهی به شکوفه انداخت و گفت:بازی تموم شد
romangram.com | @romangram_com