#دزد_قلبم_پارت_192
دو تا برادر عین همن
هومن پرسشی نگام کرد که خندمو قورت دادم و گفتم:چیو؟
پوزخندی زد و گفت:حقیقتو
نفس عمیقی کشیدم و مستأصل به شکوفه نگاه کردم
اونم مثل من
چند دقیقه داشتیم بهم نگاه میکردیم که هومن با تحکم گفت:بشنید
کنار هم روی یه مبل دو نفره نشستیم
شکوفه با تردید پرسید:چیو میخوایید بدونید؟
-اینکه شما دقیقا کی هستید؟
شکوفه نفسی گرفت و شروع به تعریف زندگیمون کرد
از اون اول
از بدبختی ها و رنج های که کشیدیم
romangram.com | @romangram_com