#دزد_قلبم_پارت_191


پرهام اخمی کرد و گفت:کجا؟

-خونه دیگه

-الان؟دیره همینجا بخواب

-به مامان خبر ندادم نگران میشه

هومن بلند شد و دستی به شونه ی شروین زد:الان که نه ولی صبح که شد زنگ بزن بگو اینجایی

شروین هم دیگه تعارف نکرد و موند

ارغوان:

بعد از رفتن شروین و پرهام، هومن رو مبل نشست و گفت:میشنوم

ناخودآگاه یاد روز اولی که اومدم اینجا افتادم

خندم گرفت

پرهامم همینو گفت


romangram.com | @romangram_com