#دزد_قلبم_پارت_190

اما هنوزم تو فکر بود

به شروین نگاه کردم

اونم به احسان خیره شده بود و تو فکر بود

خداکنه هر چه زودتر حالش خوب بشه

از جام پا شدم

به ساعت نگاه کردم

یا خدا 2 نصفه شب بود

چه زود گذشت

به بقیه نگاه کردم

همشون تو فکر بودن

سرفه ای کردم و رو بهشون گفتم:بهتره برید استراحت کنید دیروقته

با حرف من شروین از جاش پاشد و گفت:منم دیگه میرم

romangram.com | @romangram_com