#دزد_قلبم_پارت_184

پرهام:

به سمت هومن برگشتم که صدای زنگ در بلند شد

ارغوانو ول کردم و رفتم سمت آیفون

هیچ کس نبود

خواستم برم که دوباره زنگ به صدا در اومد

بازم هر چی سوال کردم کسی جوابگو نبود

عصبانی شدم

دو قدم بیشتر نرفته بودم که دوباره صدای زنگ اومد

اینبار از عمارت خارج شدن و به سمت در حیاط رفتم

درو باز کردم

متعجب با دیدن شخصی که پشت در بود زمزمه کردم:احسان

احسان غرق در خون و بیهوش جلوی در افتاده بود

romangram.com | @romangram_com