#دزد_قلبم_پارت_169


بهش نگاه کردم اونم غمگین بود

سعی کردم از اون حالت درش بیارم صدامو انداختم تو گلوم و گفتم:خوب سرآشپز به شام فکر کردی؟؟؟

موفق شدم چون لبخندی زد و گفت:نظرت راجع به املت چیه؟؟؟

خنده ای کردم و گفتم:فک کن پرهام با اون همه دبدبه کبکبه بیاد املت بخوره

-چشه مگه؟؟

-هیچی بابا بریم درست کنیم بااانوووو

با هم رفتیم پایین و شروع کردیم

من گوجه قاچ میکردم و شکوفه هم رنده میکرد

یهو هوس آواز کردم

رو به شکوفه گفتم:تو با من همراهی کن

-چی؟؟؟


romangram.com | @romangram_com