#دزد_قلبم_پارت_168
از جام بلند شدم و گفتم:من میرم شام درست کنم
نگاهی بهم کرد وگفت:مرسی
-بابت؟
-بابت شنیدن حرفام
خواهش میکنمی گفتم و از اتاق خارج شدم
همزمان با من شکوفه از اتاق هومن خارج شد
متعجب به چشمای قرمزش نگاه کردم رفتم پیشش و متعجب گفتم:شکو حالت خوبه؟ چی شده؟؟
سری تکون داد و گفت:چیزی نیست؟ پرهام حالش خوبه؟
-زیاد تعریفی نداره داشت واسم از گذشتش میگفت
-از شبنم و آرزو؟؟؟
-تو از کجا میدونی؟
-چون هومنم داشت به من همینا رو میگفت
romangram.com | @romangram_com