#دزد_قلبم_پارت_163
سرگرد
هردوشون روی پرونده ای کار میکردن که بزرگترین باند قاچاق بودن
این اواخر دیگه به دستگیری اونا خیلی نزدیک شده بودن که گویا اونا شوهرخالم و تهدید میکنن به دزدیدن دخترش
اما اهمیتی نمیده
تا این که واقعا حرفشونو به کرسی میشونن
اوایل همه دنبال آرزو میگشتن
اما با دیدن جنازه ی سوخته شدش دست بر داشتیم
اونروز رو هیچ وقت یادم نمیره
شوهر خالم سکته کرد
خالم انقدر گریه کرد که بستریش کردیم بیمارستان
باورش واسمون سخت بود
romangram.com | @romangram_com