#دزد_قلبم_پارت_162
با هول اومد پایین و با جیغ گفت:آرزو نیست
شوهر خالم با نگرانی رفت سمت بالا
بعد از چند دقیقه همه مشغول تکاپو شدن
هر کسی یه جا رو میگشت تا آرزو رو پیدا کنه
اما انگار دود شده بود رفته بود هوا
شکوفه در حالیکه نگام میکرد گفت:پس چه بلایی سر اون دختر اومد؟
-دزدیدنش
-چییییی؟
-همون قاچاقچیا دزدیدنش
-کدوم قاچاقچی؟
پرهام:
-شوهر خالم و شوهرعمم پلیس بودن
romangram.com | @romangram_com