#دزد_قلبم_پارت_161


یه روز همه باغ آقا جون بودیم

ما پسرا تو استخر مشغول بودیم

وشبنم هم بعد مدتها کنار آرزو نشسته بود

و باهم بازی میکردن

بعد از ناهار خالم آرزو رو خوابوند و برد تو اتاق

همگی تو حال نشستیم که یهو برقا رفت

اونوقت روز و رفتن برقا یکم عجیب بود

شوهر عمم و عموم رفتن فیوز رو چک کنن

دقیقا بیست دقیقه بعد مشکل برطرف شد و برقا اومد

بعد یک ساعت دور همی همه بلند شدن برن

خالم رفت تو اتاق که آرزو رو بیاره بعد چنددقیقه صدای جیغ خالم اومد


romangram.com | @romangram_com