#دزد_قلبم_پارت_160
به خصوص من و شروین
آروم رفتیم سمت در و گوشامونو چسبوندیم بهش
صداها واضح نبود فقط تونستیم کلماتی مثل امیر(شوهرخالم)....قاچاقچی......آرزو...دزدی
رو بشنویم
بچه بودیم و عقلمون قد نمیداد من همش 6سالم بود
اون روز گذشت اما خالم دیگه اجازه نمیداد آرزو پیش ما باشه همش اونو پیش خودش نگه میداشت و ازش دور نمیشد
خوب ماها واسمون سخت بود اینکه آرزو رفته
تقریبا همه بهش عادت کرده بودیم
اما هیچ کدوممون مثه شبنم نبودیم
اون واقعا واسش سخت بود
همش بهونه ی آرزو رو میگرفت
تقریبا یه هفته ای میشد که آرزو پیش ما نبود و شبنم هم گوشه گیر شده بود
romangram.com | @romangram_com