#دزد_قلبم_پارت_164

از صورت خوشگلش چیزی نمونده بود

قیافه ی معصومش خاکستر شده بود

همش یه سالش بود و تصور کن وقتی یه بچه ی یه ساله بسوزه چی ازش میمونه؟

دوران واقعا سختی داشتیم

خالم به شدت افسرده شده بود

تا دو سه ماه اصلا با هیچ کس حرف نمیزد

شوهرخالم که بدتر بود

یه پاش اداره یه پاش خونه

حتی احسان هم حالش بد بود

به هرحال خواهرش بود و دوستش داشت

یادم میاد وقتایی که من اذیتش میکردم احسان هم با من دعوا میکرد که کاری به کارش نداشته باشم

شبنم با اون سن کمش گریه میکرد و غصه دار شده بود

romangram.com | @romangram_com