#دزد_قلبم_پارت_155
تعجبمو که دید لبخندی زد که بیشتر هنگ کردم
پرهام:
لبخندی بهش زدم و دوباره به کنارم اشاره کردم
واقعا احتیاج داشتم با یکی حرف بزنم
با کمی تعلل اومد و با فاصله ازم نشست
دستم به سمت پاکت سیگار رفت که سریع پاکت و از جلوم برداشت
با اخم نگاش کردم
که با من و من گفت:چیزه....خوب الان....با سیگار کشیدن که مشکلی حل نمیشه
با همون اخم گفتم:قبلا هم اینو گفتی
سرشو خاروند و گفت:خوب خوب آخه....چیزه من حساسیت دارم
متعجب نگاش کردم که با نیش باز سرشو تکون داد:حساسیت دارم دیگه
romangram.com | @romangram_com