#دزد_قلبم_پارت_150

و پنجره رو هم باز کرد

بعد از اتاقم خارج شد و چند دقیقه بعد با یه لیوان آب برگشت

شکوفه:

بعد از رفتن پرهام با بغض هومن نگاه کردم

میترسیدم

هم از اینکه لو بریم و بفهمن ما کی هستیم

هم از اینکه بخاطر ما بلایی سر احسان بیاد

درسته احسانو فقط چندبار کوتاه دیده بودم

اما من آدمم نمیتونم ببینم همنوعم بخاطر من به این روز افتاده باشه

با اینکه هنوز شک دارم کارسعیدی باشه

اون فقط دزدی میکنه نه آدم ربایی

نگاهم به هومن افتاد که روی مبل بود و کلافه به موهاش چنگ میزد

romangram.com | @romangram_com