#دزد_قلبم_پارت_151


رفتم کنارش

با دیدن من لبخندی زد و گفت:تو چرا چشمات خیسه؟

به چشمام دست کشیدم

کی گریه کردم؟

سرمو انداختم پایین و گفتم:چیزی میخورید؟

با خستگی گفت:هیچی گرسنه نیستم فقط سرم وحشتناک درد میکنه یه قرص برام میاری؟

سری تکون دادم و به سمت آشپزخونه رفتم

بعد از پیدا کردن قرص با یه لیوان آب واسش بردم بعد از تشکر به سمت اتاقش رفت

تازه حواسم سر جاش اومد

پس ارغوان کجاست؟؟

تا وقتی که پرهام پایین بود کنارم بودا الان غیبش زده شونه بالا انداختم


romangram.com | @romangram_com