#دزد_قلبم_پارت_136

ارغوان با صورتی که از خشم سرخ شده بود گفت:چشم آقا

پرهام دستشو تکون داد:برو

هم من هم هومن متعجب داشتیم به پرهام نگاه میکردیم که هومن گفت:خوبی پرهام؟

-آره

-مطمئنی؟

پرهام جوابی نداد که هومن غر زد:با ارغوان چیکار داشتی؟چرا همش به اون بیچاره گیر میدی

پرهام پوزخندی زد و گفت:اون خدمتکاره و منم اربابش پس هرکاری میکنم حق دارم

بعد به من نگاه کرد و گفت:اینبار که هیچی اما بار دیگه بساط جشن و اینجور چیزا راه بندازی

من میدونم و تو

کفری نگاش کردم که صدای هومن بلند شد:به شکوفه چیکار داری؟ من خودمم دوس داشتم جشن بگیریم اصلا تو چته؟

-بهتره زیاد ازشون طرفداری نکنی ارزششو ندارن

و از جاش بلند شد و رفت

romangram.com | @romangram_com