#دزد_قلبم_پارت_135
با ارغوان مشغول آماده صبحانه بودیم که هومن و پرهام وارد آشپزخونه شدن
سلامی کردیم که هومن جواب داد اما پرهام فقط به تکون دادن سر اکتفا کرد
هردو پشت میز نشستن و شروع کردن به خوردن
نگاهی به ارغوان انداختم که بی خیال داشت چایی میخورد
پرهام در حالیکه قهوه اشو میخورد گفت:برو بالا واسم لباس آماده کن
مونده بودم با کدوممونه
از جام بلند شدم که گفت:تو نه
و بعد به ارغوان گفت:با توام بلند شو
ارغوان با خشم نگاهش کرد و بلند شد بره که دوباره پرهام گفت:نشنیدم چی گفتی
ارغوان نفسشو فوت کرد و گفت:چشم
-چشم آقا
romangram.com | @romangram_com