#دزد_قلبم_پارت_137


با بغض بلند شدم که هومن گفت:شکوفه پرهام منظوری نداشت یکم عصبی شده

نگاش کردم و درحالیکه سعی میکردم صدام از بغض نلرزه گفتم:مهم نیست حق داشتن شما خودتونو اذیت نکنید

و به سمت بالا رفتم

هومن: پوفی کشیدم و نشستم سر میز

پرهام امروز چش شده؟

چرا همچین رفتاری داره؟

تا دیشب که همه چیز خوب بود

قهوه امو برداشتم و گوشیمو درآوردم

باید به بنفشه زنگ میزدم

قدم بعدی واسه نقشه

چندتا بوق که خورد صداش تو گوشی پیچید:جونم عزیزم؟


romangram.com | @romangram_com