#دزد_قلبم_پارت_129


بعد از تعویض لباسام روی تخت دراز کشیدم و به سقف خیره شدم

به پیشنهاد احسان فکر کردم

ازم خواسته بود اعتماد بنفشه رو به عنوان یه برادر جلب کنم

از اول ازش بدم میومد اما از وقتی فهمیدم خلافکاره ازش متنفر شدم

پوفی کردم و به پهلو چرخیدم که نگام به گوشیم افتاد

یهو یاد کار ارغوان افتادم و اخمام رفت تو هم

دختره ی فضول

به چه حقی سرشو کرده بود تو گوشیم

باید یه گوشمالی اساسی بهش بدم

زیرلب فحشی بهش دادم که با یادآوری قیافش موقع دادن هدیه ام اخمام از بین رفت و جاشو به یه لبخند داد

خیلی بامزه تعجب کرده بود


romangram.com | @romangram_com