#دوست_دارم_ولی_با_ترس_و_پنهانی
#دوست_دارم_ولی_با_ترس_و_پنهانی_پارت_148


-مخلفاتش ممکنه به پاکدامنیت ضربه بزنه مشکلی نداره؟

دستش که به سمت یقه پیراهن مردانه اش رفت، محسن دستش را غلاف کرد و او را محکم به سینه اش فشرد.



-بهتره به زندگی سالممون ادامه بدیم... من اینجوری بیشتر می پسندم!

وا رفت لیلی!

-نکنه واقعا خواجه ایی؟ دیگه زيادي داری مشکوک میزنی؟

محسن خندید و بوسه ای آرام روی موهایش کاشت.



خواجه نبود، عاشق بود، مردانگی را بلد بود تا اسمش در شناسنامه اش نمی رفت نمی خواست جسمش را تصرف کند.

ارزش که داشته باشی برای عشقت همین می‌شود، هر وقت مرد و مردانه مردت شد و توانست ثابت کند برای داشتنت همه کار می‌کند، اسمت را در شناسنامه اش کاشت، آن وقت بود که به خودش اجازه ی تصرفت را می‌داد، تن عشق برایش مقدس است و برای فتحش باید مرد عمل بود و مرداگیت را ثابت کنی، حتی اگر تا قیام قیامت طول بکشد!

عشق را با هوس تعبیر کردن و شکنجه کردن به اسم عاشق بودن، بزرگترین جنایت است و محسن با تمام این باورها بزرگ شده بود و در تمام این سال ها صبر کردن را یاد گرفته بود تا به موقع و به جایش عاشقانه های نابش را نثارش کند.



*



با کوهی از لوازم تحریر به خانه برگشت و با عشق به اتاق خواب محسن نگاه کرد.

سرویس خواب پسرانه اش دلش را قنچ می‌داد .

میز و کامپوتر و انواع و اقسام بازی ها را برایش گرفته بود و مادرش با اینکه برایش اتاق خودش را آماده کرده بود، باز هم بخاطر تمام آن سالها ترجیح میداد در کنار محسن باشد، برای همین تختش را در آن اتاق گذاشت.

علنا در این یک ماه از آمدنشان دیگر محسن جز آن شب اول، دیگر به خانه اش پا نگذاشت، نمی خواست لیلی معذب شود، رابطه اشان محدود میشد به شرکت و گهگداری دور دور زدن در خیابان ها که همان هم برای لیلی یک دنیا ارزش داشت، دوست داشت در شرکت بماند او باشد و حداقل طوری با حضورش رفع دلتنگی کند اما خب نمیشد وقتی هر دو خانواده از رابطه ی آنها بی خبر بودند خواسته یا ناخواسته مجبور بودند که دیدارهایشان را کوتاه‌تر کنند!





*

به ساعت نگاه کرد، کارش تمام شده بود و به پسرش قول داده بود او را امشب به سینما ببرد اما از طرفی کل روز دلتنگ محسن بود و به هر بهانه ای از اتاقش بیرون آمده بود اما با محسن در اتاقش نبودو یا یکی پیشش بود!

کلافه شده بود و عجیب دلتنگ..

صدبار رفت تا شماره اش را بگیرد اما هیچ بهانه ای نداشت که جور کند و او را به اتاقش بکشاند!


romangram.com | @romangraam