#دوست_دارم_ولی_با_ترس_و_پنهانی
#دوست_دارم_ولی_با_ترس_و_پنهانی_پارت_116


-آفرین... تو یک منزل واقعی هستي سمیه!

چشمانش را با حرص بست!

باز شروع کرده بود!

-فقط از جلوی چشمام محو شو...

در چهارچوب در ایستاد.

-ولی خدایی اون پیرهن گل گلی بیشتر بهت می اومد، مخصوصا با اون عشوه خرکی های که می ریختی، تا دو روز هی چشم می‌بستم جلو چشمم ظاهر میشدی... عجیب غریب بود بسم الله هم می گفتم نمی رفتی...ولی ثابت کردی واقعا یه سمیه ی واقعی هستی...

تا لیلی خواست دست به دمپایی ببرد محسن صحنه را ترک کرد و دمپایی لیلی مثل همیشه به در خورد.

لیلی اما خنده اش را خورد و دیوانه ای نثارش کرد.



*



یک ویژگی منحصر به فرد محسن این بود که در محل کار، هیچ چیز را به روی خودش نمی آورد و لیلی هم از این اخلاقش بسیار راضی و خشنود بود.

دو ماه از محرمیتشان می گذشت، دوماهی که به قول لیلی یک شب در میان ملک عذاب و روحش پا در خانه اش می گذاشت در آخر با بدرقه دمپایی اش از خانه به طرز کاملا عاشقانه ای به بیرون پرت میشد و جالب اینجا بود محسن هر چه بیشتر فحش می‌خورد پوست کلفت تر از قبل بازمی‌گشت و ککش هم نمی‌گزید! اصلا انگار فحش خورش ملس شده بود و عادت کرده بود به رمانتیک بازی های لیلی!



*



همه چیز عادی بود تا اینکه فراست باز دلش هوای لیلی را کرده بود و به بهانه چند طرح جدید به شرکتش آمد، همین که پا در شرکتش گذاشت هم ليلي و هم محسن هر دو احساس خطر کردند!

لیلی در این دو ماه دختر خوبی شده بود، نه لب به نوشیدنی زده بود و نه حتی با کسی دل و قلوه داده بود، اما حالا حضور فراست برایش یک زنگ خطر جدی بود، یکی از قدیمی ترین سرمایه گزاران و یکی از آنهایی که طرح هایش همیشه پر رونق و پر فروش بود را به بهترین نحو ممکن از او پذیرایی می‌کرد!

خودش هم خوب می‌دانست فراست کرمش گرفته که باز آنجا پیدا شده مگرنه می‌توانست آن چند طرح را به طراحش بدهد تا برایش فکس کند!

در اتاق که باز شد، با خدایی گفت و دعا کرد همه چیز ختم به خیر شود.

تا پا در اتاق گذاشت لیلی مجبور شد از پشت میزش بیرون بیاید و به سمتش برود و با او دست بدهد.

چیزی که علنا جلوی چشم محسن بود و چون اتاقش روبه روی او بود این دست دادن مثل خار بود در چشمش!

لیلی نگاهش را که دید لب گزید و سریع در را پشت سر فراست بست و او را به نشستن روی مبل راحتی اش دعوت کرد.

فراست یقه ی کراواتش را نشانش داد.


romangram.com | @romangraam