#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_81


آرتا استادمون بود آخ

شروع کرد حضور غیاب کردن

به من که رسید نمیدونم چرا هنگ بودم نشنیدم

آرتا:خانوم محمدییییی

بله

آرتا:سه ساعت دارم صداتون میکنم

اولا متوجه نشدم دوما هنوز دودقیقه نشده سرکلاس ایم چجور سه ساعته دارین صدام میکنین دروغ میگین الان گناه کردین

همه داشتن میخندیدن

آرتا یه چشم غره بهم رفت

استاد الان چشاتون چپ میشه ها

آرتا:خانوم محمدی میزارین درس بدم

بله اجازه میدم بهتون فقط زود تموم کنین

آرتا مشخصه داره عصبی میشه یه جورایی هم خنده اش گرفته بود

من ازاول درس تا اخرش سرم رومیز بود حس جزوه نوشتن نداشتم ازاونورم دیدم استادمون آشناس گفتم بیخیال به خابم برسم بهتره

کلاس که تموم شد همه رفتن بیرون فقط منو فاطی ،مری هنوزتوکلاس بودیم داشتیم وسیله هامونوجمع میکردیم

آرتا:تیناااااااااااااااا این کارا چی بود من استاد بداخلاقیما امروز اولین روز بود چیزی نگفتما

اولا کاری نکردم دوما مگه جرئت دارین حرفی بزنین

آرتاچشاش درشت شده بود

آرتا:ازدست تو دختر چقد زبون درازی تو

به تو رفتم

آرتا دیدحریفم نمیشه خداحافظی کرد رفت

فاطی:دختر زشته اخه

وا کجا زشت بود مگه چی کار کردم

کلاسامون تموم شده بود

داشتیم میرفتیم که بریم خونه گوشیم زنگ خورد. آرتا بود خخ

بله

آرتا:تینا درپشتی دانشگاه وایسین کارتون دارم

چیکاردارین

آرتا:انقد سوال نکن الان میام بای

وقتی به بچه ها گفتم چی گفته آرتا تعجب کردن رفتیم وایسادیم اونجا که گفت

دیدم آقا تشریف آوردن

آرتا:بچه ها گفتم اینجا وایسین برای اینکه باهم نبینن ماروبرامن مهم نیس بخاطر خودتون گفتم بعدشم یه کاری داشتم باهاتون

خوب کردین،چیکارداری حالا

آرتا:منو دوستام یه مهمونی دعوتیم که راستش چیزه

فاطمه:چیزه

romangram.com | @romangraam