#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_82


آرتا:نمیدونم چجور بگم

راحت بگو

آرتا:یه مهونی دعوتم که باید با دوست دخترامون بریم که ماهم نداریم خاستم بگم شماها میشه باهامون بیایی

تا اینو گفت ترکیدم یهو

چی فرض کردی مارو فکر کردی ما ازاون دختراییم الان باخودت گفتی اگه بهشون بگم ازخداشونه قبول میکنن ولی باید بگم سخت دراشتباهین ما همچین جایی نمیایم بای بچه ها زودباشین دنبالم بیاین بریم

آرتا:تینا اشتباه گرفتی منظورمو بخدا منظوری نداشتم خانوما

سوارماشین شدیم گازدادم تا خونه

پسر پرو فکر کرده ما ازاوناشیم یکم میخندی بهشون پرومیشن

رسیدیم خونه لباسامو عوض کردم نشستم جلو تلویزیون یکارمیکردم که انگار نه انگار چیزی شده

اما ناراحت بودم

همینجورکانال عوض میکردم هیچ چیز قشنگی نداشت

خاموشش کردم رفتم آشپزخونه هات چاکلت درس کردم پشت میز نشستم بخاراش میخورد تو صورتم خیلی لذت بخش بود دستامو دور لیوان گذاشته بودم خیلی خوب بود

بچه ها هم نمیدونم کجا بودن

وقتی خوردم تموم شد لیوانو شستم رفتم بالا دیدم این دوتا خرس مثل همیشه خوابن

نشستم رومبل که تلفنم زنگ خورد دیدم آرتاس جوابشوندادم که قطع شد یه پیام برام امد

آرتا:تینا جوابمو بده خواهش میکنم کارواجب دارم

نمیدونم چرا اینجور که گفت تا زنگ زدجواب دادم اما حرف نزدم

آرتا:تینا بخدا اشتباه گرفتی منظورمو ببین من مجبورم این مهمونیو برم ازت خواهش میکنم کمک کن به کارمون ربط داره

به من ربطی نداره برو به یکی دیگ بگو

آرتا:ببین من نمیتونم پشت تلفن توضیح بدم میشه بیام اونجا بهتون بگم

میخاستم بگم نه دلم سوخت گفتم باشه خداحافظ

رفته بودم توفکر اخه چرا اسرارداشت نمیدونم

زنگ درکه خورد دروبازکردم نشستم

آرتا:سلام ببین حق داری من بد منظورمو بیان کردم اما گوش کن ببین چی میگم این حرفی که گفتم فقط به دوستات بگو به هیچ کس دیگه نگووووو

ببین راستش من مامورم واون مهمونی هم مامورئیته منه

با تعجب پرسیدم مامور چی

آرتا+ پلیس دیگه

دروغ میگی

آرتا:دروغم چیه راست دارم میگم

من اتقد هول بودم سریع صاف نشستم که آرتا خندید

آرتا:راحت باش باهام مثل قبل

درجه ات چیه

آرتا:سرگردم گوش کن بیین این مهمونی قاطیه بخاطر همین تنها نمیشه رفت باید دخترهم باهامون باشه به عنوان دوست دختر سرهنگ هم وقتی قضیه اومدن شمارو فهمید گفت به شما بگم

ببین میدونم چی میگی اما ما دنبال دردسر نیستیم اومدیم درس بخونیم بعدش بریم همین مونده این کارا روکنیم پلیس بازی انشالله کسیو پیدا میکنین وایسا برات چایی بیارم بدون اینکه بزارم حرف بزنه رفتم

آشپزخونه چایی ریختم براش اوردم گذاشتم جلوش خودمم نشستم روبروش

romangram.com | @romangraam