#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_31


فاطی:برای چی رفتی چراا بگو لعنتی به چه دلیل

تینا:به همون دلیل که نمیخاستم بخاطرمن خودتونوبدبخت کنین خاستم نباشم راحت بشین وزندگیتو نو کنین.

مریم:چی میگی تورفتی هیچ کس زندگی نکرد همه افسرده شدن

تینا:اون روز دیدمتون تو بغلشون وقتی منو دیدین خجالت کشیدین فهمیدم دلتون پیششونه ودیدین من ناراحت شدم گفتین چیزی نیس خاستم نباشم وتا راحت زندگیتونوکنین

فاطمه:وای خدا تو بخاطر یه چیز بی ارزش رفتی بخدا من کسی و دوس ندارم جزتو به اون خداقسم من عاشق نشدم مگ میشه بشم به تونگم لعنتی بخاطر چیزی که وجودنداره رفتی.

مریم:وای چی میگی من هیچ پسری ودوس ندارم خودت میدونی چطورتونستی بدون اینکه بپرسی حقیقت چیه گذاشتی رفتی اه.

تینا:دروغ نگین همه چیو میدونم

فاطمه:توهیچی نمیدونی با اون فکر مسخرت با این کارت همه رو نابودکردی

بخدا من عاشق بشم اول به تو میگم توداری اشتباه فکرمیکنی. اصن میریم ازپسرا میپرسیم.

تینا :باشه

مریم وفاطی تا میتونستن بغل وبوسش کردن وقربون صدقش رفتن به سمت ویلا پسرا رفتن

تینا:مگ نرفتین تهران

مریم:رفتیم اما یه حسی همه داشتیم که زنده ای دوباره برگشتیم.

رسیدیم مریم ماشینو پارک کرد. منم ماشینمو توهمون پارکه گذاشتم

فاطمه زنگ زد دربازشد

تینا:بچه ها برین توحرف منو بکشین ناراحت من باشین مثل همیشه من یهو میام تو

مریم:میخای بکشیشون خخ باشه فدا چشات بشم که دلتنگشون بودم.

مری و فاطی رفتن تو.

منم رفتم داخل حیاط بچه ها دروبازگذاشته بودن تا بعدا منم برم تو

صداشون میومد

فاطی:وای بچه ها یاد تینا افتادم یادخندش ای فداششم کجایی

حسین ومحمدگفتن:یادمون نیار اشکمون دراومد

امیر:لاغرشده بود: تا اسم تینا امد رفت تواتاق. بازم یاد خانومش افتاده بود.

همه رفته بودن توفکر من رفتم توپذیرایی.

نگاه حسین به سمتم کشیده شد:وای خدا روح تینا اینجاست ای کاش خودش اینجا بود نگاه کنین خندشو وای داداش بمیره برات

محمدباحرف حسین اون سمتو نگاه کرد وقتی منو دید داد زد .

داداش این تیناس

.

فاطی و مریم گفتن:آره تیناس دیدین خواهرمونو پیداکردم دیدین زندس.

محمد دوید سمتم ببینه روحم یانه همچین بغلم کرده بود داشتم له میشدم .

تینا:آخ محمد له شدم .

محمد:وای فدا ابجیم بشم توزنده ای

حسین:بغلم کرد چلوند منو .

فاطمه و مریم داشتن گریه میکردن. امیر با صدای داد امد پایین.

امیر:باچیزی که میدیدم وای سرم داشت گیج میرفت محمد،حسین فهمیدن اومدن سمتم منو نشوندن رومبل وای خودش بودخانومم چطورممکنه

romangram.com | @romangraam