#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_30


تینای مانمیدونست که چقددوستاش دلتنگش بودن نمیدونست با یه فکر بیخود همچی وخراب کرده بوده. اماتیناس دیگر.

.......................................................

تیام :داشتم دیوونه میشدم خیلی وقته دیگ تواین خونه نه صدای خنده ای نه صدای دادی هیچی نمیاد هرکی ببینه فکر میکنه تواین خونه کسی نیست من فکرمیکنم زندس میبینمس حسش میکنم اون نمیتونه ماروتنها گذاشته باشه نه...

پدرتینا:اخ دخترم کجایی همچیز بابا ببینی ازدوریت چی شدیم نیستی ببینی چطورماروتنها گذاشتی خدا چه بدی کردم چرا دخترمو ازم گرفتی منو میبردی داری منو امتحان میکنی اونم بادخترم .

آخ این پدر شکست تینا چه کردی .

..............

اززبان تینا:دوروز ازماجرای فاطی و مریم گذشته خداروشکربه خوبی تموم شد اما تینا نمیدونست امروز چه روزییه.

_امروزتولدش بود. میخاست حالا کسی کنارش نیست خودش جشن بگیره.

پامیشم لباسمو میپوشم آرایش میکنم میرم بیرون. سوارماشین میشم.

آیینه نگاه میکنم میبنم یکی داره تعقیبم میکنه دقت که میکنم میفهمم ماشین مریمه پس شک کردن لعنتیا گازمیدم وقتی آینه رودیدم ندیدمشون فهمیدم گم کردن منو. پیاده میشم میرم سمت پارک میشینم روصندلی چه هوای خنکی صدای پرنده ها به گوش میرسه چقدقشنگه. داشتم ازاین منظره زیبت لذت میبردم دیدم دونفرکنارم نشستن تا برگشتم دیدم فاطی و مریمن وای چقد دلم براشون تنگ شده بود.گوشبمو دراوردم زنگ زدم ستاره صدامم عوض کردم.

سلام عشقم خوبی

ستاره:عشقت دیوونه شدی چی میگی

عه وا عشقم بدون توهیچم

ستاره:دختره دیوونه کی پیشته

عشقم نمیدونی. پرریروز خونه یادته

ستاره:خاک برسروخونه چی میگی بی ادب وایسا ببینم نکنه دوستات.

وای عزیزم خنگ نبودی که آره درسته.

ستاره: اوه کجایی پیشتن

آره پارکم میای پیشم

ستاره:خخخ خودت درسش کن بای

زیرلب بهش فش دادم پرو.

بلندشدم برم که اسمو صدا زد ن اما واینسادم که بفهمنن من نیستم.

مریم:تینا صبرکن

فاطمه:تینا چرااینکاروباما کردی چطوردلت امد لعنتی میدونی چی کشیدیم جواب بده کجا میری

تینا:خانوم چی میگی تینا کیه براخودتون همینجورحرف میزنین

مریم:تینا میدونم تویی دیگ خودتو نمیتونی ازمون قایم کنی لعنتی امروزتولدته بسه این همه پنهون کاری به کجا رسیدی دیگه تمومش کن

فاطمه:تینا خواهری فقط بگوچرا اینکارو کردی مگه چیکارکردیم لعنتی

تینا:چی میگین تینا کیه

(تینا بازم میخاست بگه من نیستم تندتند داشت میرفت فاطی و مریم دنبالش. میدویدن)

مریم:اگر تینا نیستی چرا ترسیدی و میدویی

تینا:چون دارین مزاحمم میشین اذیتم میکننین اعصابم خورد کردین

یهو فاطی ومری جلوتینا درامدن.

.......................................................

مریم:تینا بسه جون من بسه خواهش میکنم تمومش کن لعنتی میدونی چی کشیدیم. اصن ماهیچ ازمامان وبابات خبرداری ازتیام چی .لعنتی به هیچ کس فکر نمیکنی جزخودت.

تینا:باشه تمومش میکنم. چی فکرکردین اگه فکرشماها نبودم من اینکارونمیکردم چرت نگین خواهشاشما مگ ازدل من خبردارین مگ میدونین چی کشیدم همتون همدیگرروداشتین اما من چی به این فکرکردین

romangram.com | @romangraam