#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_26


مریم:سلام عمو

پدرتینا:سلام دخترم خوبی

مریم:عمو بدبخت شدیم

پدرتینا:چیشده دخترم نگرانم کردی

مریم:عموتینا هق هق

پدرتینا:با ابولفضل تینا چی

مریم:تینا تصادف کرده عمو من خواهرمو میخام

پدرتینا :یاخدا وای چجور به مامانش بگم وای بدبخت شدم. ما الان راه میافتیم.

اززبان تینا:چشامو بازکردم دیدم یه ایل پرستار ودکتر بالاسرمه. یکم فکرکردم فهمیدم چیشده.

یه دکتر بالاسرم بودآشنا بود.گفتم ستاره تویی

ستاره:تینا عشقم تویی وای خواهری.بوسم کرد

ستاره یکاری میخام بکنی برام جریان وبراش تعریف کردم بعدش گفتم برو به همه بگو من مردم

ستاره:این کارت اشتباس چی داری میگی من اینکارو نمیکنم

ستاره خواهش میکنم میخام یه مدت نباشم دیگ خسته شدم جان من

ستاره :باشه ببینم چی میشه ورفت

اززبان فاطمه:دیدم دکترامد گفتم خانوم دکتر حالش چطوره

ستاره همون دکتره سرشو تکون داد گفت: متاسفم تسلیت میگم.ورفت.

ستاره میدونست اینکاراشتباه اما به خاطر خواهریکی یدونش دوست بچگیش که خیلی دنبالش بود اینکارو کرد

همه داشتن گریه میکردن تینا روصدا میکردن

مامان و باباش وتیام امدن وقتی فهمیدن چیشده کمر باباش خم شد

چقدسخته ادم دخترش بمیره تویروز شکست

مامانش غش کرد رفت زیرسرم

تیام:یدونه خواهرش رفت داشت زارمیزد خواهرشو میخاست .

داشت باخدا حرف میزدگفت:خدایا خواهرمو برگردون قول میدم اذیتش نکنم خداجونم برشگردون.

اما تینا رفته بود

یه نفری مرده بود شبیه تینا بود کسی

روهم نداشت اونو به جا تینا خاک کردن

مریم:سه روز ازرفتن تینا میگذره

چطورممکنه باورنمیشه تنهامون گذاشت

من دیگ چجور بخندم اون تنها کسی بود

مارو میخندوند همه جا باهم بودیم الان

چیکارکنم تنها بدون اون چه کنم خدااااااا

من باورنمیکنم مرده اون زندس .

تینا ببین چه کردی باما .

فاطمه:وای خدامن تی تی و میخام ای

romangram.com | @romangraam