#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_185


دویدم سمت ماشین سوارشدم وگازدادم

پسره لجن گاو

انقد سرعتم زیاد بود که نزدیک بود تصادف کنم زودرسیدم خونه رفتم تو خیلی حالم بد بود ازاسترس همینجور توخونه راه میرفتم وای چطور جرئت کرده بود بیاد سمتم

میترسیدم آریا و آرتا بفهمن وای خدایا

هی بچه ها ازم میپرسیدن چیشده ولی اصلن حالشو نداشتم که حرف بزنم

توشک بودم

نمیدونستم چی کار کنم. آخه خدایا این سعید از کجا پیداش شد چرا همیشه باید حالم خراب بشه

اه

دراز کشیدم که دیدم پیام امد

دیدم این پسره بوزینه اس

سعید: خانومی جواب بده دل تنگتم

تایپ کردم

خفه شو گمشو دست ازسرم بردارمتنفرم ازت

سعید: بهتره. زیاد حرف نزنی

جوابشو ندادم

نمیدونستم چی کار کنم

خیلی ترسیده بودم داشت گریم می گرفت

خدایا چه کار کنم

با صدای زنگ گوشیم از فکر در اومدم

آرتا بود

بغض کرده بودم جواب دادم

جانم

_ سلام خواهری

سلام به داداش مهربونم

_ چرا صدات گرفته عزیزم

چیزی نیست داداشی

_ نبینم غمتو اتفاقی افتاده

نه دادشی چیزی نشده

_باشه. عزیزم

نمیای این جا آتوسا رواوردیم خونه ها

بسلامتی

_نمیای این ورا

چرا میام بعدا

_ باشه عشقم فعلا

فعلا

romangram.com | @romangraam