#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_186
آرتا:
نمیدونم آبجی من چش شده بود
ازصداش معلوم بود بغض کرده ناراحت بود بمیرم براش
باید میفهمیدم چیشده
آتوسا:داداشی چی شده
به آتوسا نگاه کردم روتخت درازکشیده بود
اجی کوچولوی من همش دردمیکشیدبمیرم
_ هیچی عزیزم خوبی
آتوسا:داداشی من خوبم
_آتوساتنهایی نمیترسی که
آتوسا: نه داداشی
_من میرم تا بیرون زود میام پیشت عزیزم
آتوسا : برو داداش جونم
از خونه زدم بیرون
سوار ماشین شدم
میخواستم برم پیش تینا
باید میفهمیدم چیشده
تحمل ديدن گریه های دوتاشونو نداشتم
بهش نگفتم دارم میرم پیشش نمیتونستم تحمل کنم
این چند روز خیلی خسته بودم دلم یه خواب راحت میخواست
وقتی رسیدم یه تک زدم که بیاد پایین این رمزمون بود مثلا هروقت تک میزدم میفهمید که پایینم
خواهریم امد پایین
تینا: آرتا این جا چی کار میکنی
_ اومدم ببینم خواهرم چرا حالش بده
هیچی دلم گرفته
_ بیا بغلم
اومد بغلم سرشوبه سینم چسبوندم
اخ چقدردوسش داشتم
دلم خیلی گرفته
_اجی من نباید دلش بگیره ها
تینا با لحن بچگونه گفت:
داداش
_ جان داداش
romangram.com | @romangraam