#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_152


آرتا: میل ندارم نداریما بخوربیینم

تینا:باشه میخورم

تینا:داشتم غذا میخوردم دیدم امیرو اون دختره ازدر داشتن میومدن تو

...اخه من چه شانسی دارم چرا اینارو باید همش ببینم

اوه امیر داشت میومد سمت میزما

امیر:سلام تینا تواینجا چه میکنی خوبی

اوه قیافه آرتارو دیدم داشتم سکته میکردم

تینا:سلام ممنون بنظرت من اینجا چه میکنم مشخصه که

امیر: اقا کی باشن

تا امدم حرف بزنم

آرتا گفت:شوهرشم

اخ با حرفی که زد کپ کردم

امیر:بسلامتی خداحافظ

آرتا با عصبانیت گفت:غذاتوبخور سریع بریم

تینا:نمیخورم بریم

آرتا حساب کرد نشستیم توماشین

یه کلمه هم حرف نزدیم

تا آرتا به حرف امد:این پسره کی بودها

تینا>مونده بودم چی بگم

تینا:چیزه قبلا تو کافی شاب باهم کارمیکردیم با فاطی اینا

پسریکی ازدوستای بابام بود

آرتا:خب بعدش

تینا:خب همین دیگه

آرتا:منو خرنکن مگه بچه ام داری گول میزنی منو از لحن حرف زدنش معلوم بود یه چیزی بینتون بوده

تینا:خفه شو یعنی چی این حرفت

آرتا:باشه خفه میشم فقط اول توبگوهمچیو

تینا:یبار ازم خواستگاری کرده بود منم جواب رددادم همین

..آرتایهو ترمز کرد نزدیک بود سرم بخوره توشیشه

آرتا:همین هه غلط کرد پسره عوضی

تینا:بابا برای خیلی وقت پیشه اه

آرتا:باید بعدا همچیو تعریف کنی برام

تینا:باشه

آرتا اخمی کرد گفت: اگه اون موقع بودم نمیذاشتم نزدیکت بشه

لبخند محوی روی لبم نشست

گونشوبوسیدم و گفتم عاشقتم من

romangram.com | @romangraam