#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_151
تینا>با صدای زنگ گوشیم دیدم آرتاس جواب ندادم رفتم وسیله ها چیدم تویخچال
که پیام امد برام دیدم آرتاس بازش کردم پیامو نوشته بود:عشقم ببخش جواب بده دیگه
براش نوشتم بله و سندکردم پیامو
یه دقیقه نشد گفت بیا جلو درمنتظرتم بریم بیرون
اول نمیخاستم برم ولی بعد گفتم برم ببینم چی میگه
آرتا:
همینجور داشتم رانندگی میکردم گوشیمو گرفتم دستم
به گوشیش زنگ زدم.
که برنداشت
بهش پیام دادم:
عشقم ببخش جواب بده دیگه
بعد دادن پیام گوشی را گذاشتم رو صندلی
رسیدم و نرفتم بیرون اخه خیلی سرد بود
ازسرما داشتم میلرزیدم بخاریو روشن کردم و تکیه دادم به صندلی
روزه سختی بود
ولی خداروشکر گذشت
باصدای زنگ پیامم گوشیمو سریع برداشتم و دیدم تیناس
با خوشحالی خوندم
نوشته بودتینا: بله
گفتم حاظر شو بریم بیرون خواهرو برادری بریم دور دور منتظرتم جلودر
منتظر موندم بیاد پایین
با اومدنش زیرلب گفتم الهی داداش فدات بشه چه تیپی زده بود
نشست داخل ماشین و گفت:سلام
گونشوگرم بوسیدم و گفتم:
سلام خواهر بد عنق خودم حال شما
تینا که از لحن حرف زدنم به خنده افتاده بود گفت:کوفت خود شیرین
خندیدم و چیزی نگفتم
رفتم سمت یه رستوران خیلی شیک رو صندلی نشستیم سفارش غذا دادم و با مخلفات
تینا:براچی گفتی بیام اینجا
آرتا:بده با خواهرم امدم رستوران مگه باید حتما چیزی بشه
تینا:اگه کاری نداری برم
آرتا:لازم نکرده بشین غذامونو بخوریم باهات حرف دارم
غذاامد شروع کردم خوردن سرمو بلندکردم دیدم تینا داره باغذا بازی میکنه و هیچی نمیخوره
آرتا:چرا چیزی نمیخوری بخورببینم
تینا:میل ندارم
romangram.com | @romangraam