#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_135
بعدشم من اینجا راحت نیستم
خداحافظ
بچه ها بیاین دیگه
ماشین گرفتیم وازشون دورشدیم
..آقا یه هتل خیلی خوب اگه میشه ماروببرین
راننده:چشم خانوم یه جای خوب سراغ دارم که مطئمنم خوشتون میاد.
رسیدیم
خیلی سریع همچی تموم شدو و ما داخل اتاق شدیم
.
هرکدومون یه جا افتادیم ازخستگی
سریع پریدم توحموم موهامو به سختی بازکردم
خودمو تو آیینه دیدم ازترس چنان جیغی کشیدم
یکی تندتند به درمیزد فاطی بود:تینا خوبی چیشده
منم بهش گفتم:هیچی خوبم
دوباره خودمو نگاه کردم.
آرایشم همه بهم ریخته بود موهام همه بخاطر تاف خشک شده بودن یعنی افتضاح بودم
خودمو قشنگ شستم امدم بیرون موهامو خشک کردم لباسمو پوشیدم پریدم روتخت
ساعتو گذاشتم هشت
خیلی زودخابم برد
دینگ دینگ:ساعتمو خاموش کردم
زودترازهمه پاشدم تنبلا خاب بودن دست و صورتمو شستم آرایشمو کردم زودحاظرشدم که یه وقت دیرنشه این دوتا خل وچلم صداکردم که بیان صبحانه بخورن
رفتیم پایین
.آقا ببخشید میشه یه ماشین بگیرین برای ترمینال
الان براتون میگیرم شما بنشینید
بعد یه ربع ماشین امد سوارشدیم
رفتیم ترمینال بلیط گرفتیم برای ساعت11
سواراتوبوس که شدیم
همش بیرون نگاه میکردم چون دیگ داشتیم از تهران دور میشدیم
ساعت پنج و نیم رسیدیم ورفتیم خونه
مریم خیرندیده زنگ زد به آرتا گفت ما رسیدیم
چپ چپ نگاش کردم دختره پرورو
دودقیقه نشد که آرتا تشریف آورد هنوز ازراه نرسیده شروع کرد سوال کردن آخ بترکی مریم
با حرفی که زد با تعجب نگاش کردم
آرتا:حاظرشو بریم خونه که مامان اینا ببیننت
تینا:خل چل تازه رسیدیم خسته ام
romangram.com | @romangraam