#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_134
ستاره فهمید و گونمو بوسید ورفت
منم جوابشو با یه بوس دادم
گفتم:
تیام من دیگه باید برم. قصه به پایان رسید خوشبخت بشی داداشی هیچ وقت فکرنمیکردم اینجوربشه
دوست دارم همچی خاب باشه بلندشم ببینم همچی سرجاشه ولی که حیف اینجورنیست
تیام:تینا نرو خواهش میکنم بمون
تینا:نمیتونم باهاش کناربیام امروزهم نمیخاستم بیام خیلیا راضیم کردن تا امدم
تیام:میخایم بیایم شمال
تینا:ماه عسلتونو
تیام:اون که معلوم نیس برای زندگی میگم
تو دلم گفتم وای من مثلا میخام تنها باشم اینجورکه نمیتونم کناربیام
تینا:چرا
تیام:خونه ستاره اونجا ست دیگه قراره اونجا زندگی کنیم
تینا:بسلامتی
بوسش کردم
تینا:خداحافظ تیام
از تالار امدیم بیرون
سوارماشین بابا شدیم
دنبال ماشین عروس رفتیم
جیغ زدیم ورقصیدیم تا اینکه تیام اینا ازدیدمون محو شدن
تیام به بابا خبرداد که دارن میرن دوربزنن وبعدامیان
خیلی بهم خوش گذشته بود اما ناراحت بودم که چقدر زود همچی تموم شد
تینا:بچه ها شما مشکلی ندارین بریم هتل
مریم و فاطی چون میدونستن تینا خیلی سختشه بره خونشون مشکلی نداشتن برن هتل هرجا که آبجیشون راحت بود اوناهم حالشون خوب بود
فاطی:نه مشکلی نداریم
تینا:باشه پس یکم صبرکنین یذره وسیله دارم جمع کنم بریم
رسیدیم
رفتم اتاق هرچی که وسیله داشتم ازکمد اوردم بیرون وچیدم تو ساک
که مامان امد داخل
مامان:داری چیکارمیکنی
تینا:دارم وسیله هامو جمع میکنم نمیبینین مگه
مامان: دارم میبینم واسه چی اینکارو میکنی
تینا:میخایم بریم هتل بعدشم بچه ها راحت نیستن اینجا
مامان:لازم نکرده مگ غریبه ان قبلا هم اینجا امدن پس سخت نیست براشون
تینا:قبلا با الان هزاردرجه فرق کرده
romangram.com | @romangraam